این زندگیِ منه... همین همواره ریجکت شدن. الهه نمیپذیرتم... منو با همه چیزم نمیپذیره.. با غمم غصه های بزرگم و تنهاییهای عمیقم... چون که نمیتونه وقتی تعریفشون میکنم منو از خودش جدا کنه و گریه نکنه... غمم خیلی بیش از حد رنجش میده. آخر این ماه یعنی ۲۷م ۲۸م کنکور ارشد دارم... درست حسابی واسش نخوندم، نمیخونم هم... فقط اضطرابشو میکشم... انقدر وضعیت مالیم افت کرده که زنگ زدم به مددکار دانشگاه برای تقاضای کمک هزینه تحصیلی... من یه زیبای خسته م از همه چی. دستمو بگیر خدا...*الان دیدم که وبلاگم ۶ ساله شده... اردیبهشت ۹۵ شروع کردم به نوشتن توش و حالا ۶ سال از شیشم اردیبهشت ماه اون سال میگذره :)